خب باختیم دیگه چه اهمیتی داره اصن؟؟!(خیلی هم داره)
ولی ۳-۰ خیلیییی زور داره ها نه؟ینی ییدونه هم نتونستن؟....اصنشم مهم نیس!لیورپول که سوراخشون کرد می فهمن
(بازم ضایه نشم حالا!) وااااااای تازه من خواب دیده بودم که باختیما ولی به رو خودم نیاوردم!
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جرثومه(اسم مستعارشه) رو چیکار کنم؟؟؟
آخه من چه طوری با این بشر دوس شم؟فکرکن دو نفر که از هم متنفرن با هم دوس شن!
یکی نییییییییی بگه این چه شرطی بود بستی توووووووووووووووووووو؟؟
بابا خب ریسک کردم دیگه مگه چیه؟!حالا بیخیل یه کاریش می کنم فقط سه روزه!
.......دیروزو بگو!مثلا می خواستم روز خوبی باشه ها ولی همه کوبیدنم!
اون از صبح که تحسّن کردیم ینی همه ی کلاسمون با هم اومدیم تو راهرو نشستیم که مثلا امتحان ندیم!(اون سه شنبه بود که ریاضی داشتیم دیروز همین جوری بود) ولی فلاح(معاونمون)اومد جممون کرد!اون از بعدش که همین جوری ییهو اومد گفت بعد ناهار بریم دفتر کارمون داره!(ولی تو ناهار خوری حرفاشو زد)حالا کارش چی بود؟این که بازم گفت ما شولوغیم و معلما اعتراض کردن و اینا!بابا آخه مگه مای بدبخت چیکار کردیم خب؟اون از امتحان فیزیکا که بد داده بودیم.تازه من یه سوالی رو از روی نیلوفر دیدم بعد عارفه ازم پرسید مطمئنم درسته یا نه؟منم رو ورقم نوشتم"از روی نیلوفر دیدم"بعدم یادم رفته پاکش کنم
و بعدم سعادت(معلممون)صحیحش کرده و بعدم رو ورقم کنار سوتیم نوشته چرا؟!!ولی قربونش برم به روم نیاورد اصن!اونم از خرازی (چقدر بی جنبس!)که درسش عقبه هنو یه فصل شیمی مونده بد برامون کلاس جبرانی گذاشته بود(در حالی که اگر کلاس نداشتیم می بردنمون سینما و بعدم آپاچی...شانسو داری؟؟؟) بعد ما دیدیم هیش کی کلاسش نی و همه ولن ما هم دیر رفتیم!اونم دعوامون کرد!تازه وقتی نیلا بهش گفته که برنامه ریزی خودتون بد بوده بهش برخورده و رفته به فلاح گفته ما بدیم!اصن همه به ما گیر میدن!مثلا دیروز روز معلم بود...ای بابا!
اونم از یه حس خودم که مدت ها بود انداخته بودمش دور ولی دیروز دوباره برگشت و من کلا رفتم تو خودم و از زمین و زمان به خصوص یه نفر بدم اومد!
اونم از...نتیجه ی فوتبال و جرثومه و...![]()
![]()
...خلاصه اصلا از وقتی این همایش و اینا شروع شد تا حالا مدرسه رو هواس!معلما درساشون تموم شده و هی ولیم!کلی خوش می گذره.
ولی مگه یکیشون می برتمون پارک؟؟؟؟؟؟هی ما نقشه می کشیم هی خواهش می کنیم ولی همشون گفتن جلسه بعد!در واقه ما تقریبا باید نصف هفته ی بعد رو پارک باشیم(عمرا!)
گفتم روز معلم!آخی یادش به خیر وقتی دبستانی بودیم کلی ذوق و شوق داشتیم و روز معلم تقریبا برای همه ی معلمامون کادو و اینا می گرفتیم...راهنمایی یه گلی چیزی می دادیم بهشون و نصف کلاس رو به بهونه ی خوندن شعر و مسخره بازی و این چیزا می پیچوندیم ...ولی حالا که اومدیم دبیرستان تنها چیزی که بهشون هدیه می دیم اذیت و آزارشونه!!اگه مدرسه خودش یه فکرایی نمی کرد و برنامه نمی ذاشت که هیشکی معلما رو تحویل نمی گرفت فقط وقتی بحث امتحان و اینا می شه روز معلم رو بهونه می کنیم که نگیرن!
دیگه...همین!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:4 توسط : هدی

