چرا؟آخه چرا؟هان؟چرا ما؟؟؟!
یه روز من نرفتم مدرسه ها!...آخر شدیم!
(نماهنگم تو پایه دوم شدیم!)کلاس مهسا اینام یکی مونده به آخر شد!!
جاتون خالی جمه رفتیم همی جشنواره فیلم فجر
(اونقدم فیملش زش بود اونقد زش بود که هیچی دیگه!هیچی!
)
همون جا بود که من از این سرماخوردگی هایی که مد شده گرفتم!
البته قبلشم حالم خیییلی خوب نبود ولی...
تازه گلومم میدردید شدید!
اون وخ با خاله اینا رفتیم رستولان و زدیم تو خط ناگت و سیزبمینی و اینا!
شب نتونسسم بخوابم!هر سرفه ای می کردم انگار جونم یه دور میومد بیرون و دوباره
نیدونم از کجاها!ولی بر میگش لامصب!!
خلاصه شمبه نلفتم!هوای بدنمم کاملن گرم و آفتابی بود!
هرچن صب خیلی گرم نبود
ولی ظهر رف تا چل درجه!همراه با لرز و اینا!
همی امرو امتیازا رو اعلام کردن...
دوستام خبر خوش آخر شدنمونو دادن بهم
نماهنگ کلاس تینا اینا از ما بهتر شه؟هان؟هان؟
نیلو بهم گف نمایش مهسا جووونم اول نشده!
پس اون روز که آمفی تاترو گذاش رو سرش و کلی شادی کرد بیخود بوده...!
اما نه... بدش خود
مهسا بهم گف با یه کلاس مشترک اول شدن!
(فک کن...دو ساعت حدودن با هم حرفیدیم!
)
حالا ولش کن!نماهنگه ما رو بچسب!بضی دوستان می گن به خاطر وجود مبارک
خواهرزاده پورآذر(پورآذر یه چیزی تو مایه های معلم پرورشیه!)تو نماهنگ تینا اینا بوده
که امتیاز بیشتر گرفتن ولی فک نکنم!
...آخه اگه من می رفتم که مدرسه رو
رو سر پوری می خرابیدم!
(شوخیه البته!توسط پارتی عزیزی که تو شورا دارم ته وتوی قضیه رومی کشیدم بیرون!)
دیروزم از اون روزا بود که اصاب همه از جمله خودم و پوری خط خطی بود
(ینی ناناحت بودم
کمبود محبت و اینا...!)
و می دونسسم اگه بهش چیزی بگم زنده نمی مونم!
...جاتون خالی زنگ آخر انجمن داشتیم.مث که معلممونم رو مده و سرما خورده!
نیومده بود...من و نیلو که تو یه انجمنیم تو راه پله واستاده بودیم و داشتیم تصمیم
می گرفتیم کجا بریم..در ضمن می دونستیمم که نباید توی راهرو باشیم ولی پوری
یهو از یه جا سبز شد!
-چرا اینجایید؟؟مگه کلاس ندارید؟زنگ خورده ها!پس چرا تو
راهرویید؟
-خانوم صادقی نیومده خو...!
-به هر حال نباید تو راهرو باشید...یا برید سر انجمنای دیگه یا تو
کتابخونه...تو راهرو نباشید
-......!!(خدا رو شکر باهاش سر امتیازا دوا نکردم ها!تازه این خوب خوبش بود!)
به هر حال آخرای زنگ همه تو راهرو تلپ شدن!پوری هم نتونس چیزی بگه...
مثلن ولنتاین بود امروز!!...
راستی ولنتاینتونم مبارک!هم ولنتاین اونا که عاشقن هم اونا که غیر عاشق..هم اونا
که کادو مادو گرفتن هم اونا که نگرفتن!...
امروزم که نگو...!اول که بعضیا نیومده بودن و من به قول عارفه دچار
*Batool's Fraaagh شده بودم!!!(*:بتول ز فراق!)هر چند دوسسام جبرانش کردن!
زنگ اول فمیدیم پوری و زری باف,نیومدن! پس پرورشی و زبان...پر
فقط می موند روش تحقیق که اونم تفریحه همش!ولی...چشمتون روز بد نبینه!!
بازم ییهو پوری جلو در ظاهر شد!
اوا!از کجا آخه؟؟....
عارفه گف:خانوم شما که نبودید!
خانوم هم به روی مبارکشون بر خورد:پس من می رم که شما راحت باشید.
رفت..هه!چه لوس!چه ربطی داش که بخواد قهر شه؟ها؟
ماکه خوشال می شدیم البته ولی خب...برگشتش!تازه یه معلمم نیدونم از کجاشون
در اوردن انداختن سرمون واسه زبان!شانس که نباشه جون در عذابه!
تازه اون بضیا هم که نیومده بود وختی ساعت مدرسه تموم شد,آزمون المپیادش تموم شد و اون مقه رف مدرسه...برا کار فیزیکشون یا نیدونم چی!(ینی حتی همین الانم مدرسس!اه!)
شانسو می بینی؟نه شانسو می بینی؟؟!....
راستی دعا کنین فردا امتحانمو خوب بدم!
امتحان تیین سطح زبانه ها!ولی حالا...
بازم HApPy YOuR VALeNTIne dAY!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:58 توسط : هدی






